[C27] اسپندارمذگان، روز زن در فرهنگ ایرانی (دکتر جلیل دوستخواه)

آدرس این مقاله  در فراز  :     http://afrazboom.blogsky.com/0000/00/00/post-27

منبع  :  تارنمای کانون پژوهش های ایران شناختی

توضیح : 2  قطعه

 

(C27-1)

پنجمین روز اسفند (اسفند روز در ماه اسفند)، در گاهشمار ایرانیان باستان و در زنجیره ی بلند آیین ها و جشن های سالیانه ی نیاکان ارجمند ما، اسپندارمَذگان (= اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزی بس مهم و جشنی بسیار گرامی بود.

این جشن فرخنده - همچون همه ی آیین ها و جشن های کهن ما - ریشه های اسطورگی و فرهنگی و زیست محیطی بنیادینی در پیشینه ی هزاران ساله ی زندگی ایرانیان دارد.
در گاهان زرتشت که کهن ترین سرودهای برجامانده ی ایرانیان است و زمان سرایش آن را سه هزاره پیش از این برآورد کرده اند، از «سْپِنْتَه اَرْمَیتی» یا «اَرْمَیتی» به منزله ی یکی از فروزه ها یا نمودهای اَهورَه مَزدا (برترین خِرَد ِجهان ِهستی) یاد شده است که در کنار ِپنج فروزه ی دیگر جای می گیرد و همه با هم، بنیادی ترین سویه ی نگرش ِزرتشت ِشاعر و فیلسوف به گیتی و زندگانی گیتیانه را به نمایش می گذارند.
در این میان، سْپنتَه اَرْمَیتی پایگاهی والا و نقشْ ورزی چشم گیری دارد. او را به گونه ای نمادین، دختر ِاهورَه مَزدا و خواهر ِایزدْبانو اَشَی (اَشَی وَنگهو / ارشیشوَنگ) و ایزد آذر (که او نیز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند.

در اسطوره ی آرش شیواتیر (= آرش کمانگیر) - به روایت ابوریحان بیرونی - نیز آمده است که آرش برای بازپس گیری سرزمین های ایرانی از تازش تورانیان تاراج گر، جان و زندگانی اش را در تیری که به رهنمونی ِاسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوی مرز توران پرتاب کرد.

(C27-2)

در هزاره های پسین و در فرایند دیگردیسی اسطوره های کهن و خردورزی های فیلسوفانه ی زرتشت و خیالْ نقش های شعریِ او، در متن های اوستایی نوتر، این فروزه های ششگانه، گونه ای کالبَد ِاَستومَند (مادّی) یافتند و از آنها با وصف ترکیبی «اَمِشَه سْپِنْتَه»(= امشاسپند / جاودانه ی وَرجاوَند) یادشد. این گروه ِ ششگانه، هم بر پایه ی هنجارهای دستوری زبان اوستایی و هم بر بنیاد نگرش هستی شناختی ایرانی، به دو دسته ی نرینه و مادینه بخش شدند که سْپِنْتَه اَرْمَیتی، از سه گانه ی دوم (امشاسپند بانوان) و نماد زنانگی و مادرانگی برترین خِرَد ِجهان هستی و نیز نمودار زمین است که همچون مادری مهرورز، همه ی زندگانی گیتیانه را در دامانش می پرورد.(برای آگاهی بیشتر در باره ی این نماد و پیوندهای آن با ادب ِ ودایی هندوان، -> اوستا، کهن ترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهش ِجلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، چاپ نهم، - 1384، ج 2، صص 1002 - 1003)
برگزیدن این روز به منزله ی روز ِزن در ایران ِامروز بهترین و فرهنگی ترین و ریشه دارترین انتخاب است و همه ی یادمان ها و داده های فرهنگی کهن مان نیز پشتوانه ی این بهگزینی است. گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستای نو، در این زمینه گفته شد، در نوشتارهای هزاره ی اخیر نیز اشاره های بسیار به ارجگزاری این روز برای گرامی داشت ِپایگاه والای زن در نگرش ِفرهنگی ایرانی می یابیم که سخن گوهرین و والای دانشمند و پژوهشگر والای مان «ابوریحان بیرونی» در کتاب ِآثار الباقیة از آن جمله است.

در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد ِاستاد ِزنده یادم «ابراهیم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می شد و در این روز، برای ارج گزاری خدمت ارزنده ی پرستاران، آیین هایی به اجرا در می آمد که در آنها با پیشکش شاخه های گل  بیدمشک (گل ویژه ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره های کهن)، پرستاران میهنمان را می نواختند.
پیشنهاد ِ پورداوود و برگزاری آن آیین، کاری سزاوار بود، اما با رویکرد به جایگاه اسپندارمَذ در پیشینه ی فرهنگی باستانی مان که بدان اشاره رفت، شایسته است که از این پس، این روز را روز ِزن در ایران بشناسیم.

یادآوری می شود که برخی از دوستان، با استناد به دیگرگونی گاه شمار خورشیدی کنونی نسبت به گاه شمار باستانی، زمان برگزاری جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس می برند و در روز 29 بهمن ماه می شناسند. اما همان گونه که پیشتر هم روشنگری کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ این جشن، همان پنجم اسفندماه است.

کانون پژوهش های ایران شناختی، فرصت را غنیمت می شمارد و با پیشکش تصویری از شاخه های گل بیدمشک [2] اسپندارمَذگان، روز زن در ایران را با گرمی و شور و شوق به همه ی بانوان ایرانی شادباش و فرخنده باد می گوید و امیدوارست که روز و روزگار بهی آنان فرا رسد و پایگاه ِ والا و حقوق انسانی شان به تمام معنی شناخته شود و در همه ی ساختار زندگی خانوادگی و اجتماعی رعایت گردد. چُنین باد !